X
تبلیغات
شعر . عشق .شاعری . بدبختی . نویسندگی

شعر . عشق .شاعری . بدبختی . نویسندگی

شراب بايد خورد و در جواني يك سايه راه رفت

سلام دوستان عزیز اگه وبلاگم مشکلی دارد باید بگم حق دارید در ضمن اگه مقاله ای یا شعری زیبا در زمینه وبلاگم دارید به میل زیر ارسال کنید

                                                            

                                                      halo_2008_kamal@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:24  توسط کمال .د  | 

شعری از فروغ

یکروز بلند آفتابی
 در آبی بیکران دریا
امواج ترا به من رساندند
امواج ترا بار تنها
چشمان تو رنگ آب بودند
آن دم که ترا در آب دیدم
در غربت آن جهان بی شکل
گویی که ترا بخواب دیدم
از تو تا من سکوت و حیرت
از من تا تو نگاه و تردید
ما را می خواند مرغی از دور
می خواند بباغ سبز خورشید
در ما تب تند بوسه میسوخت
ما تشنه خون شور بودیم
در زورق آبهای لرزان
بازیچه عطر و نور بودیم....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:15  توسط کمال .د  | 

دیوانه

به دور دست  می نگریست

درسوراخ دری طلایی گیر کرده بود

منتظر بوددستی نازک بدنش را لمس كند

خاموشی سنگینی بر اتاق حاکم بود

شاید دست سنگینی هم امشب سراغش نیاید

                                                                   شعر از کمال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 0:38  توسط کمال .د  | 

مستوره ی اردلان

ماه شرف خانم مستوره‌ اردلان ویا به‌ اختصار مستوره‌ اردلان (زاده ۱۱۸۴ (۱۸۰۵)، درگذشته‌ ۱۲۲۷ (۱۸۴۸).) شاعر، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار کرد ایرانی بود.مستوره ی اردلان

وی در شهر سنندج در غرب ایران چشم به‌ جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به‌ مرکزیت سنندج بود. زبان‌های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت‌های قاجار شد. با هجوم قاجار به‌ امارت اردلان در سده‌ ۱۹، مستوره‌ همراه با خانواده‌اش به‌ امارت بابان در سلیمانیه‌ کوچ کردند. پسرش رضا قلی‌خان، جانشین خسروخان توسط قاجارها به‌ زندان افتاد. دویستمین سالگرد وی در اربیل در طی جشنواره‌ای به‌ یاد وی برگزار شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:44  توسط کمال .د  | 

شیعریکی ناسر ئا غا برا

قه‌ندیل ده‌ڵێ من سه‌ر به‌ ته‌مم، قه‌ندیلم
تا خێڵی کوڕانم ده‌گه‌نێ، هه‌ر دیلم

زۆر هه‌وری ده‌بابه‌م به‌ سه‌را هه‌ڵده‌ته‌قێ
زۆر تیری نه‌یاران له‌ دڵم هه‌ڵده‌چه‌قێ

قه‌ندیل ده‌ڵێ من سه‌ر به‌ ته‌مم، قه‌ندیلم
تا خێڵی کوڕانم ده‌گه‌نێ، هه‌ر دیلم

زۆر ده‌کشێ به‌ سه‌رما، سێبه‌ری داڵاشان
زۆر ده‌ڕژێ به‌ سه‌رما، په‌ڵه‌ خوێنی لاشان

زۆر هه‌وری ده‌بابه‌م به‌ سه‌را هه‌ڵده‌ته‌قێ
زۆر تیری نه‌یاران له‌ دڵم هه‌ڵده‌چه‌قێ

زۆر شه‌و به‌ برینداری له‌ خه‌و هه‌ستاوم
هه‌ر به‌رزه‌ قه‌ڵای کوردم و ڕاوه‌ستاوم

ئه‌و جۆگه‌له‌ ئاوه‌ی که‌ له‌ من ڕاده‌خووشێ
ڕۆڵه‌ی گه‌له‌ وه‌ک سوجده‌ له‌ بۆی ڕاده‌کشێ

کاتێک سه‌ری زامارێ له‌ کۆشی خۆمه‌
شه‌و تا کو به‌یان، بۆ کوڕی خۆم، لۆ لۆمه

هۆ دوندی که‌لیخانی ڕنووپۆشی به‌ سام
یادم که‌، له‌ ژێر هه‌وری ده‌بابان، حه‌به‌سام

دڵ که‌وتووه‌، هێزم نییه‌ بیلاوێنم
سه‌د ڕۆسته‌مه‌ کوژراوه‌ له‌ سه‌ر داوێنم

من باوکم و دڵ پڕ له‌ خه‌م و ئاواره‌
چوار خێڵی کوڕانی بێ به‌شم لێ دیاره

نه‌ورۆزی ڕه‌هایی و هه‌ڕه‌تی هاتی من
ڕۆڵه‌م ده‌وێ بینووسێ به‌ سه‌رهاتی من

قه‌ندیل ده‌ڵێ من سه‌ر به‌ ته‌مم، قه‌ندیلم
تا خێڵی کوڕانم ده‌گه‌نێ، هه‌ر دیلم
gerila-awxwardnewe.jpg
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:29  توسط کمال .د  | 

عبدالله په شیو

عبدالله په شیو

عبدلله په شيو در سال 1945 در روستاي بهکرا ( بيرکت ) از توابع

شهرستان

 اربيل واقع در شمال

کردستان عراق ديده به جهان گشود .تا دهه 1970 در کشورهاي روسيه ،

 ليبي و سويس به دور

 از وطن سپري کرد. او درجه دکتراي خود را در رشته زبان و ادبيات کردي

 از

دانشگاه مسکو دريافت

 کرد .

په شيو اگر نگوئيم محبوبترين اما يکي از محبوبترين شاعران کرد در

 هر

چهاره پاره کردستان است

 . شيوايي کلام و تسلط په شيو بر زبان کردي ، با وجود استفاده وي

 از

 قالبهاي نوين شعري ،

 سرودههاي وي را چنان در ميان مردم کرد محبوب کرده است که

 بسياري

 از اکراد حداقل شعري

 از وي را در حافظه خويش دارند .

از وي چندين جلد کتاب شعر به زبان کردي منتشر شده است .

 وي همچنين

صاحب کرسي

استادي ادبيات در دانشگاه " الفاتح " ليبي بوده است.

چند نمونه از شعرهاي په شيو که بوسيله آوات به فارسي برگردانده

 شده اند در زير آورده شده اند

 . اگر چه آن حال و هواي زبان اصلي را ندارند ولي باز هم سعی شده

که آن سادگي و شورو

حالي که خاص شعرهاي په شيو است تا حد امکان حفظ شود.

چقدر می ترسم
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی

چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی

چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم

چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد

و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .

چه ند ده ترسم

چه ند ده ترسم
که ديِمه وه
هه واليکی تالت پی بی

چه ند ده ترسم
که باوه شِت پيدا ده که م
بونی نا مويه که ت لی بی .

چه ند ده ترسم
که ديمه وه
گرامه ری زمانی چاو
رينويسی هجات گورا بی

چه ند ده ترسم
چله يِس گه رمی چه نجه کانت
وه ک به جيم هيشت وا نه ما بی

له مه ش زياتر،
چه ند ده ترسم، که سم، هاوريم،
که ديمه وه،
تو وه ک خوت بيت، من بگوريم

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:8  توسط کمال .د  | 

علی شریعتی

علی شریعتی (۲ آذر ۱۳۱۲ - ۲۹ خرداد ۱۳۵۶) نویسنده و جامعه‌شناس و از روشنفکران دینی ایران .

است.

دکتر علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک روستای کوچکی در کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد.

در سال ۱۳۳۱ اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی همکلاسیش ازدواج کرد. شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازم‌الاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲]

از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های شریعتی با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، علی شریعتی در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد می‌کنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در آرامگاه زینب خواهر امام حسین در شهر دمشق به خاک سپرده شد. ت

او تحت تاثير سنتهاي خانواده‌اش، بويژه پدرش محمدتقي شريعتي، قرار گرفت. پدربزرگش آخوند حكيم و عموي پدرش عادل نيشابوري از دانشمندان فقه، فلسفه و ادب بشمار مي‌آمدند. پدرش «كانون نشر حقايق اسلامي» مشهد را بنيان نهاد و از مبتكرين و آغازگران جنبش نوين اسلامي بحساب مي‌آيد.


مصدق، شريعتي از پيرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملي به رهبري سيد محمود طالقاني مهندس مهدي بازرگان و يدالله سحابي پيوست. علي شريعتي يكي از سخنگويان و فعالان آتشين اين نهضتعليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليتهاي بيدارگرانه‌اش باعث دستگيري او در سال 1336 و انتقال فوري‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.

پس از قبول شدن در بورس تحصيلي، علي شريعتي براي مدتي دست از فعاليتهاي سياسي كشيد و براي ادامه تحصيلات عاليه به فرانسه رفت. او از اين دوران براي مطالعه جدي و نيز فعاليت علني سياسي در راه احقاق حقوق بشر و آزادي دموكراتيك در ايران، بهره‌برداري خوبي كرد. وي اندكي پس از رسيدن به پاريس به گروه فعالان ايراني نظير ابراهم يزدي، ابوالحسن بني‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفي چمران پيوست و در سال 1338 سازماني بنام «نهضت آزادي ايران» (بخش خارج از كشور) بنيان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شريعتي دو جبهه تحت نامهاي جبهه ملي ايران در آمريكا و جبهه ملي ايران در اروپا را تأسيس كرد. در جريان كنگرة جبهه ملي در ويس‌بادن (جمهوري آلمان فدرال) در اوت 1962، شريعتي با توجه به قدرت فكري‌ و قلمي‌اش، بعنوان سردبير روزنامه فارسي‌زبان جديدالانتشار ايراني در اروپا يعني «ايران آزاد» انتخاب شد. اولين شماره اين نشريه در 15 نوامبر 1962 منتشر گرديد. اين نشريه ديدگاههاي روشنفكران ايراني خارج و نيز واقعيتهاي مبارزات مردم ايران را منعكس مي‌كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:43  توسط کمال .د  | 

صادق هدایت

صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریسنویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.

هدایت از پیشگامان

داستان‌نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.

حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.

هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده‌است.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.

 از کودکی تا آغاز جوانی

صادق هدایت در ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران در خانواده‌ای اصل‌ونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلی‌خان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.

صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۹۲۴ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوان‌ها و فواید گیاه‌خواری ‌است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه‌ای مفصل.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:33  توسط کمال .د  | 

احمد شاملو

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه[۱] - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور[۲] یا شعر شاملویی[۳] یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.[۴]

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی[۱] ترجمه شده‌است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:24  توسط کمال .د  | 

نگاهی گذرا بر تاریخچه شعر کردی

    زبان كردي از خانواده زبان هاي هند و اروپايي و زيرگروه زبان هاي ايراني- آريايي است كه داراي چهار لهجه مي باشد:

    لهجه شمالي (كرمانجي) كه زبان كردهاي ساكن تركيه، روسيه، سوريه، شمال ايران و اطراف كابل مي باشد.

    لهجه مركزي (سوراني) كه عمدتاً در ايران و عراق بدان سخن مي گويند.

    لهجه جنوبي كه خود به دو لهجه كلهر و هورامي تقسيم مي شود. لهجه كلهري در كرمانشاه و لهجه هورامي در اورامانات (شامل هورامان تخت و هورامان لهون) رايج است.

  نخستين آثار مكتوب ادبيات كردي در قرن 4 هجري در ترانه هايي با اوزان ده هجايي و درمضامين عرفاني و به زبان"گوران"سروده شده اند. هنوز هم در لهجه ي سوراني واژه ي"گوراني" به معني "ترانه " به كار مي رود. در قرن 19 لهجه ي سوراني به زبان مسلط ادبي تبديل مي شود و آثاري با مضامين صوفيانه پديد مي آيند. ولي در پايان اين قرن مضامين ملي گرايانه غلبه مي يابند و بالاخره در نيمه ي قرن 20 نوآوري در فرم هم شروع مي شود و مضامين ناسيوناليستي با چاشني چپگرايانه غالب مي شوند.

    اولين شاعر نامدار كرد شيخ احمد نشاني ملقب به "مَلاي جزيري"( 1481- 1407) است. او در  جزيره ي بوتان تركيه مي زيسته و به زبان كرمانجي غزل هاي عارفانه و زيبايي مي سروده. ديوان او به همت شاعر كرد ايراني "هه ژار" و توسط انتشارات سروش به چاپ رسيده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:48  توسط کمال .د  | 

شیعر

یک شعر زیبای کردی از هیمن

                                 سنوور

ئه ي ئه و كه سه ي ده ت په ره ستم و ليم وه ني 

تو خودا ني تو خوشه ويستي مني

له ئاسمان ني تا ويت رانه گا ده ستم

له قاف ني كاله ي ئاسنت بو هه لبستم

توي له من ون كرد ومني له تو دور

ئه و بستو كه ي دوژمن ناوي نا سنوور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:11  توسط کمال .د  | 

هيمن

هیمن

 

 

محمدامین شیخ‌الاسلامی مُکری ملقب به‌ هیمن (به‌ معنی متین) و یا هیمن موکریانی (زاده‌ بهار سال ۱۹۲۱ در مهاباد، درگذشته ۱۶ آوریل ۱۹۸۶ در ارومیه) شاعر، مترجم و نویسنده‌ کردزبان ایرانی بود.

 

 زندگی

وی در روستای شیلان آباد از توابع مهاباد در شمال غرب ایران دیده‌ به‌ جهان گشود. پس از به پایان رساندن آموختن در خانقاه شیخ برهان در شرفکند، هیمن در سال ۱۹۴۲ همراه با دوست خود هژار به‌ جمعیت احیای کرد (کومه‌لهٔ ژیانه‌وهٔ کورد) پیوست. در جمهوری مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶) به‌ عنوان شاعر ملی جمهوری کردستان ملقب شد و منشی حاجی بابا شیخ، نخست وزیر آن جمهوری گشت.

پس از سقوط جمهوری، هیمن به‌ شهر سلیمانیه در کردستان عراق پناهنده‌ شد و در آنجا اقامت گزید. در آنجا دستگیر شد ولی مخفیانه به لاچین بازگشت. پس از قرارداد آشتی ۱۱ مارس ۱۹۷۰ میان مبارزه‌گران کرد و حکومت عراق، هیمن به بغداد رفته و در آنجا اقامت گزید و عضو فعال فرهنگستان علوم کرد شد.

هیمن پس از سرنگونی پادشاهی پهلوی (۱۹۷۹) به‌ صفوف پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران پیوست و تا کنگره‌ چهار در حزب باقی ماند و بعد از آن خود را به حکومت جمهوری اسلامی ایران تسلیم کرد و در ایران یک انتشاراتی کردی به نام انتشارات صلاح‌الدین ایوبی در شهر ارومیه برپا کرد. آن انتشاراتی از بهار ۱۹۸۵ یک فصلنامه فرهنگی به نام سروه (نسیم) به چاپ می‌رساند که هیمن تا زمان درگذشتش مسئول آن فصلنامه بود. او قبل از انقلاب مردم ایران در سال ۱۳۵۷ در روزنامه کردستان که در تهران منتشر می‌شد، همکاری می‌کرد. هیمن در روزنامه‌های کردستان، هه‌واری کورد (فریاد کرد)، هه‌واری نیشتمان (فریاد میهن)، گروگالی مندالان (قیل‌وقال کودکان)، آگر (آتش) و هه‌لاله (روزنامه) (لاله) نیز می‌نوشت.

[] آثار هیمن

  • «تاریک‌ و روون»، مجموعه‌ اشعار ۱۹۷۴
  • «نالهٔ جودایی»، مجموعه‌ اشعار ۱۹۷۹
  • «پاشه‌روکی ماموستا هیمن»، مجموعه‌ مقالات، مهاباد ۱۹۸۳
  • «چه پکیک گول و چه پکیک نیرگز»
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:33  توسط کمال .د  | 

شیرکو بی کس

تصمیم گرفتم جهت آشنایی فارس زبانان با شاعر بزرگ شیرکو بی کس در این قسمت چند تن از اشعار کوچک ایشان را بیاورم که با تلاش آقای محمد رئوف مرادی ترجمه شده است . 

كليد

در دور دست كليدي گم شده گريست

هنگامي كه بي جست وجوي او

با زور

دروازه شهر را شكستند

                                   شيركو بي كس

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:20  توسط کمال .د  | 

هژار کیست؟

 

عبدالرحمن شرفکندی (هژار)

وی عبدالرحمن شرفکندی متخلص و مشهور به هژار در ششم شعبان ۱۳۳۹ قمری در قریه شرفکند مهاباد در یک خانواده روحانی پا به حرصه وجود نهاد و چون پدرش روحانی بود از ۵ سالگی پسر را به تحصیل ترغیب کرد و در نتیجه استعداد ذاتی قران قران و کتب مقدماتی را بزودی اموخت و توانست بخواند و  بنویسد بعدا بر اثر تشویق پدرش به مسجد محل که دارای طلبه و مدرس بود وارد شده به تحصیل عربی پرداخت وبه اصطلاح به کتابت پرداخت و نزدیکی از طلاب مستعد به اموختن صرف و نحو  و فقه و غیره مشغول شد و به قول خودش یگانه ارزویش این بود که راه نیاکان خود را دنبال کند  و ملا شود ام تقدیر با تدبیر موافق نبود و سرنوشت را دیگری را فراروی او گسترد وی پدرش را در سن ۱۷ سالگی از دست داد و لذا خود مسئول و سرپرست عائله گردید و از تحصیل دست کشید و برای امرار معاش خود و خانواده به انجام کارهای شخت مانند کارگری چوبداری و دست فروشی مشغول گردید در همین اثنا  بر اثر برخورد  با بعضی میهن پرستان که ان هنگام در تشکیلاتی به نام کومه له ژیانه و ه کردستان (ژک) به رهبری شهید قاضی محمد بر علیه رژیم پهلوی سازماندهی شده بود شرکت کرد و فعالانه به انان پیوست در این گیرودار  با ادیبی همچون هیمن اشنا ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:38  توسط کمال .د  | 

تنهایی

              تنهايي

كوله بارم را بستم

با دلي تنگ

با غمي چند

دور مي شوم از خاك دل سنگ

توشه ام كمي رنگ نيلي با دو عدد آبرنگ

در تلاطم امواج ارام لب دريا

ميشويم از دل رنگ سياهي

به كه گويم درين ساحل

دست فروشي لب دريا

نمي فروشد نه به من نه به تو

نه رنگ ونه آبرنگ

                                     شعر از كمال درويشي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 22:37  توسط کمال .د  | 

شعري از نيچه اعظم

بی وطن

هیچ گمان نمی برم

که روزی خواهم مرد و بوسه خواهم زد

مرگ تلخ را .

باید به گور بروم

و هرگز ننوشم دیگر

می عطرآگین زندگی را .

هایدی دل دی

هرگز ترکم مکن

بخت من ای رويای رنگارنگ

(نیچه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:43  توسط کمال .د  | 

يبتي از هيمن

وه ره ناو باوه شی گه رم وگور و پر تاسه ومه یلم

ره دیفیش تیک بچی پیم خوشه من دستم له مم دا بی

                            هیمن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:23  توسط کمال .د  |